خرید بک لینک

برچسب: نویسنده: باران حکیمی تاريخ: جمعه 21 آبان 1395 ساعت: 21:15

خدایا

خسته ام از فصل سرد گناه

و دلتنگ روزهای پاک

بارانی بفرست

چتر گناه را دور انداخته ام

پ ن: واقعا دلم برای اون روزای خودم که ساده و پاک بودم تنگ شده

برچسب: نویسنده: باران حکیمی تاريخ: جمعه 21 آبان 1395 ساعت: 21:15

در رابطه با بقیه مثل من ساده نباشید قانع نباشید به ساده ترین ها بی آلایش ترین ها باصفاترین ها ولو کم بهاترین ها شیک و گران بخواهید در مقابل سادگی ها و کم قیمتی ها و پایین مکان ها و ... واکنش نشون بدید، حتی اگه خیلی براتون مهم نباشه ولی واکنش نشون بدید، اخم کنید، دلخور بشید، غر بزنید، روترش کنید و خلاصه هرکاری از دستتون برمیاد انجام بدید. طبق تجربه تلخ حسنا، اگه اینکارا رو نکنید و راضی و خوشحال و خشنود باشید به ساده ترین ها، فقط باعث میشید احساس کنن که ارزش شما زیاد نیست. ارزش تون همونقدره. جدی میگم. تو این دوره زمونه کمتر کسی پیدا میشه که اگه فقط به بودن با اون حالا به هرصورت و هرشکلی راضی و خوشحال باشید قدر بدونه و صفای قلبتون رو درک کنه.

برچسب: نویسنده: باران حکیمی تاريخ: جمعه 21 آبان 1395 ساعت: 21:15

حسنا حداقل باید روزی یک مرتبه این متن رو برای خودش بخونه. چون بهش نیاز داره!!! u200d هيچكس از آينده خبر ندارد مردي كه امروز با عجله از تو ساعت پرسيد شايد يك ماه بعد به نام كوچكش او را صدا بزني شايد دختري كه امروز با او قدم ميزني و بستني ميخوري چند سال بعد خسته و كالسكه به دست از رو بهرو به سمتت بيايد و تو سرت توي كيفت باشد و با تنه از كنارش رد شوي شايد او برگردد تو هم برگردي يك ثانيه به هم خيره شويد و يك سال خاطره زنده شوداصلا شايد هم او از خستگي برنگردد و به پسرش توي كالسكه خيره شود و اطمينان پيدا كند كه بيدار نشده باشد تو هم همچنان دنبال كاغذ حساب هایت توي كيف ات باشي امروز شايد علاقه ي عجيب و شديدي به موهاي بلوند داشته باشي و چند سال بعد موهاي مشكي ات را با دست از جلوي صورتت كنار بزني و ظرفي كه اب كشيدي را توي ابچكان بگذاري هيچكس از آينده خبر نداردشايد امروز از اين كه ديگر نيست از اين كه رفته است توي تاريكي هق هق كني و دو سال بعد روي نيمكتهاي پارك ملت به آمدنش از دور با لبخند نگاه كني نزديك كه شد با خنده بگويي باز كه دير كرديشايد هم همچنان توي اطاقت باشي و

برچسب: نویسنده: باران حکیمی تاريخ: جمعه 21 آبان 1395 ساعت: 21:15

آیا بالاخره روزی می رسه که من، بدون اینکه به تو فکر کنم روزم رو سپری کنم؟

خسته شدم از فکر کردن های بیهوده

تجدید خاطرات قشنگ توی ذهنم

و بعدش بغض کردن و متنفر شدن از خودم

خسته شدم از این همه غر زدن چه تو ذهنم چه اینجا

وبلاگم همش شده درد

برچسب: نویسنده: باران حکیمی تاريخ: جمعه 21 آبان 1395 ساعت: 21:15

امشب بعد از مدتها، شاید از شب یلدا به بعد که هردو تفأل زدیم به حافظ، رفتم سراغ دیوان لسان الغیب. خدای من، حضرت شیخ امشب آب پاکی رو ریخت رو دست من آن یار کز او خانه ما جای پری بود سر تا قدمش چون پری از عیب بری بود دل گفت فروکش کنم این شهر به بویش بیچاره ندانست که یارش سفری بود تنها نه ز راز دل من پرده برافتاد تا بود فلک شیوه او پرده دری بود منظور خردمند من آن ماه که او را با حسن ادب شیوه صاحب نظری بود از چنگ منش اختر بدمهر به دربرد آری چه کنم دولت دور قمری بود عذری بنه ای دل که تو درویشی و او را در مملکت حسن سر تاجوری بود اوقات خوش آن بود که با دوست به سر رفت باقی همه بیحاصلی و بیخبری بود خوش بود لب آب و گل و سبزه و نسرین افسوس که آن گنج روان رهگذری بود خود را بکش ای بلبل از این رشک که گل را با باد صبا وقت سحر جلوه گری بود هر گنج سعادت که خدا داد به حافظ از یمن دعای شب و ورد سحری بود و تمام... خواجه حافظ هم میدونه که دیگه هیچ امیدی وجود نداره... میگن حافظ این غزل رو وقتی سروده که همسرش یا حالا دلداده اش "شاخه نبات" فوت می کنه. فال شب یلدا خیلی خوب در اومد

برچسب: نویسنده: باران حکیمی تاريخ: جمعه 21 آبان 1395 ساعت: 21:15

" ای جان که می گویی به من، حالم دگرگون می شود" کاش یادم بود بقیه اش چی بود. تقریباً اولین شعری بود که انقدر خوب از کار در اومد. شاید چون برام اولین بود و انگیزه ای شد برای تراوش کلماتی که به دنبال هم می اومدن و خود بخود قافیه می گرفتن. ولی چند وقت بعد، با یه اظهارنظر مغرضانه و به نظر خودش طنزگونه، باعث شد حذفش کنم. اما واقعا امشب دلم میخواست داشتمش و یه بار دیگه برای خودم زمزمه اش می کردم. . . . . پ ن: " چقدر خانومی تو! "

برچسب: نویسنده: باران حکیمی تاريخ: جمعه 21 آبان 1395 ساعت: 21:15

دیگه آه و ناله و غر زدن و ناله کردن بسه حسنا.

هیچی نصیبت نشد جز یه دل گرفته تر و اشک و بغض بیشتر.

از امروز به بعد، فقط خوبا رو ببین، خوبا رو بنویس و به خوبا فکر کن، باشه؟

حسنا خانوم فایتینــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــگ

برچسب: نویسنده: باران حکیمی تاريخ: جمعه 21 آبان 1395 ساعت: 21:15

خدای من، من امروز یک ریسک چهل میلیونی کردم!

مامان اینا همیشه میگن تو خیلی کله شقیا ولی تا امروز خودم باورم نشده بود.

البته این که میگم ریسک نه اینکه بحث اعتماد رو زیر سوال برده باشم، نه. من فقط کمی به

زمین و زمان و ابر و باد و مه و خورشید و فلک مشکوکم که یه کاری کنن که دست من این وسط

رو بشه!!!

خدایا مثل همیشه حواست به حسنا هست، درسته؟

برچسب: نویسنده: باران حکیمی تاريخ: جمعه 21 آبان 1395 ساعت: 21:15

یک میز و دو صندلی

من و تو

و گل گاو زبانی سرو شده روی میز

هربار به شیوه ای متفاوت

و تبدیل شدن این لحظات به خاطره ای بسیار شیرین تر از شاخه نبات روی میز!

خدای من

یک گیاه و این همه معجزه؟!

برچسب: نویسنده: باران حکیمی تاريخ: جمعه 21 آبان 1395 ساعت: 21:15

یه هفته خیلی خوب و عالی و پر از خبرای خوب و بسیار پربرکت و شگفت انگیز در انتظارته حسنا.

به به

تو هم نهایت استفاده رو از این هفته معجزه آسا بکن

حسنا فایتینگ

برچسب: نویسنده: باران حکیمی تاريخ: يکشنبه 16 آبان 1395 ساعت: 1:34

امروز عصر که از خونه خواهرم برمی گشتم، بارون قشنگی میومد. منم راهم رو کج کردم سمت پارک نزدیک خونه و توی اون هوای عالی زیر بارون بی نظیری که میومد روی برگ های زرد زیبایی که زمین و چمن های پارک رو پوشونده بود قدم زدم قدم زدم قدم زدم قدم زدن همیشه منو آروم می کنه. بخصوص وقتایی که دلم گرفته و دلخورم چه از دست خودم چه از دست دیگران چه از دست روزگار. قدم زدم و زیر بارون دعا کردم. با خدا صحبت کردم یعنی. بنده ناسپاس باز هم گله داشت، البته گله نکردا ولی خب، خدا که خودش بهتر میشناسه بنده اش رو. هیچکس تو پارک نبود و این فضا رو خیلی عالی تر کرده بود. اگه اون سوپور جوون،

برچسب: امروز چندمه,امروز تولدمه,امروز نما,امروزنا,امروز چندم شهریوره,امروز مستیم ای پدر,امروز از هم گسستم,امروزی ها,امروز فیلم,امروز آنلاین, نویسنده: باران حکیمی تاريخ: پنجشنبه 13 آبان 1395 ساعت: 23:15

بی برو برگرد هرکسی که کمی با من آشنایی داشته باشه مشخص ترین و بارزترین صفت اخلاقی منو مهربون بودن من میدونه. این که تعریف از خود نیست، همه میگن. بلافاصله و بدون فکر هم میگن وقتی ازشون پرسیده میشه و یا حتی بدون اینکه بپرسی خودشون اظهار می کنن. ولی نمیخوام. دلم میخواد یه دختر ازخودراضی متکبر خودخواه بیخود بودم. واقعا الان دلم میخواد اینطور دختری بودم. شاید خیلی دردا رو نمی کشیدم و بیشتر کارا هم بر وفق مرادم انجام می شد. حسنا چرا ی دختر بیخود متکبر خودخواه از خودراضی نیست آخه؟

برچسب: نویسنده: باران حکیمی تاريخ: پنجشنبه 13 آبان 1395 ساعت: 23:15

این فیلم عالی بود...

اسمش هست " من پیش از تو "

برای من که خیلی تأثیرگذار و جالب بود، چون خیلی چیزا رو تو ذهن من تداعی می کرد.

برچسب: me before you,me before you full movie,me before you book,me before you cast,me before you trailer,me before you movie,me before you redbox,me before you soundtrack,me before you showtimes,me before you dvd, نویسنده: باران حکیمی تاريخ: پنجشنبه 13 آبان 1395 ساعت: 23:15

ما چون دو دريچه روبروي هم
آگاه زهر بگو مگوي هم
هر روز سلام و پرسش و خنده
هر روز قرار روز آينده
عمر آينه بهشت، اما…آه
بيش از شب و روز تير و دي كوتاه
اكنون دل من شكسته و خسته ست
زيرا يكي از دريچه ها بسته ست
نه مهر فسون، نه ماه جادو كرد
نفرين به سفر، كه هر چه كرد او كرد
مهدی اخوان ثالث

برچسب: اکنون دل من شکسته و خسته است,شعر اکنون دل من شکسته و خسته است, نویسنده: باران حکیمی تاريخ: چهارشنبه 12 آبان 1395 ساعت: 8:30

نمیدونم چرا احساس کسالت و یکنواختی تو زندگی ام می کنم! شاید بابت فشار زیاد نوشتن پایان نامه است. شاید تأثیرات منفی و مخرب رفتارهای اون مردک روانی طبقه پایینیه که هنوز تو وجودمه. شاید بابت بیخود بودن رابطه ایه که دارم، رابطه ای که نه حس خوبی بهم میده نه میتونم رهاش کنم. من تمام سعی ام رو کردم برای اینکه نشون بدم وجودم ارزش داره، تمام راه ها رو رفتم، نهایت تلاشم رو کردم. اینکه همه ی اینا براش هیچ ارزشی نداره دیگه تقصیر من نیست. مثل خیلیا نمیگم شانس ندارم. نه، من به شانس توی زندگی هیچ اعتقادی ندارم. فقط این آشناشدن از اولش هم اشتباه بود. خدا رو چه دیدی حسنا.

برچسب: نویسنده: باران حکیمی تاريخ: چهارشنبه 12 آبان 1395 ساعت: 8:30

کشیده کنار و من ساده دل نمیخوام اینو قبول کنم.

کاش می شد عین زمان فراعنه، همونطور که تو رمان سینوهه خوندم یکی میومد مغز منو باز می کرد تا بخارات مسموم! به قول پزشکای فرعون، که همون افکاری رو شامل میشه که به اون مربوط میشه از سر من خارج بشه.

خدایا، من که گفتم خیلی دوستت دارم. تو خدایی ، میدونی که من دروغ نمیگم. کمکم کن خدا ... کمکم کن. من خیلی خسته ام، خیلی.

برچسب: نویسنده: باران حکیمی تاريخ: چهارشنبه 12 آبان 1395 ساعت: 8:30

مدتی هست که ظرف گله ام سر رفته

خودم از دست خودم حوصله ام سر رفته

برچسب: مدتی هست که حیرانم,مدتی هست که حیرانم و,مدتی هست,مدتی هست در ازارم,مدتی هست که, نویسنده: باران حکیمی تاريخ: چهارشنبه 12 آبان 1395 ساعت: 8:30

گفتم فراموشت کنم شاید روی از خاطرم

شاید ندارد، بعد از این، بایددددد فراموشت کنم

برچسب: فراموشش کنم,چگونه فراموشش کنم,چطوری فراموشش کنم,میخوام فراموشش کنم,نمیتونم فراموشش کنم,چجوری فراموشش کنم,باید فراموشش کنم,میخوام فراموشش کنم کمکم کنید,میخام فراموشش کنم,چطوري فراموشش کنم؟, نویسنده: باران حکیمی تاريخ: چهارشنبه 12 آبان 1395 ساعت: 8:30

گاهی دلم می گیرد از سخنانی که در شأنم نیست

گاهی دلم می گیرد از صداقتم که هیچکس لایق آن نیست

گاهی دلم تنگ می شود برای وعده هایی که می دانستم نیست اما برای دلخوشی ام کافی بود

گاه دلم می گیرد از سادگی هایم...

گاهی دلم می سوزد برای وفاداری هایم

گاه دلم می سوززد برای اشک هایم، عمرم و جوانی ام...

و دلم می گیرد از روزگاری که در آنم

این نبود آنچه در انتظارش بودم....

.

برچسب: گاهی نمیشود که نمیشود,گاهی باید رفت,گاهی خوشی گاهی غم,گاهی وقتا,گاهی باید نبخشید,گاهی باید,گاهی باید سکوت کرد,گاهی دلم میگیرد,گاهی گمان نمیکنی,گاهی نباید بخشید, نویسنده: باران حکیمی تاريخ: چهارشنبه 12 آبان 1395 ساعت: 8:29

ﻋــﺸـــﻖ ﺭﺍ . . .ﺑـﺎ ﻫــﺮﮐــﺲ ﺗــﺠــﺮﺑــﻪ ﻧـــﮑـــﻦ . . .ﺻــــﺒـــــﺮ ﮐــــــﻦ . . .ﺳـــﺎﻟـﻬـــﺎﯼ ﺳـــﺎﻝ . . .ﺁﻧﻘــــﺪﺭ ﺻــﺒـــــﺮ ﮐـــــــﻦ . . .ﺗــﺎ ﮐـــﺴـــﯽ ﺭﺍ ﺑـﯿـﺎﺑـــﯽ که ﺭﻧــﺞ ﻫــﺎﯾـــﺖ ﺭﺍ ﺍﺯ ﭼﺸــﻤـــﺎﻧــــﺖ ﺑـﺨــﻮﺍﻧـــﺪ . . .ﺗــــﻮ ﺭﺍ ﺑـــــﺮﺍﯼ ﺭﻧــﮓ . . .ﻭ ﺻــــﻮﺭت. . .ﻭ ﺑــﺪﻧـــﺖ ﻧــﺨـــﻮﺍﻫـــﺪ . . .ﺗـــﻮ ﺭﺍ ﺑــــﺮﺍﯼ ﺧــــﺎﺹ ﺑــــﻮﺩﻥ . . .ﻭ ﻣــــﻌـــــــﺮﻓــــﺘــــﺖ ﺑـــﺨــﻮﺍﻫــــﺪ . . .

برچسب: برای عاشق شدن,برای عاشق شدن به دنبال,برای عاشق شدن خودت بهم,برای عاشق شدن چه باید کرد,دعا برای عاشق شدن معشوق,دعا برای عاشق شدن طرف مقابل,دعا برای عاشق شدن,دعا برای عاشق شدن شوهر,دعایی برای عاشق شدن,جایی برای عاشق شدن, نویسنده: باران حکیمی تاريخ: چهارشنبه 12 آبان 1395 ساعت: 8:29

خدایا! آدمهای خوب سر راهمان بگذار … حس بسیار خوبیست هنگامی که در لحظه هجوم غم یا ناامیدی یا پریشانی؛ بی هوا کسی سر راه آدم سبز بشود کلامش؛ نگاهش؛ حتی نوشتهاش آرامش و شادی و امید بپاشد به زندگی ات. فقط از دستِ خودِ خدا بر میآید که آن آدم را، یا کلام و نگاه و نوشتهاش را برای آن لحظه خاص سرِ راه زندگی ما بگذارد. شاید یکی از دعاهای روزانه ام این باشد که: خدایا من را نیز واسطه ی خوب شدن حال دیگران قرار بده .هر چند اگر این خوب بودن را بد قضاوت کنند!

برچسب: نویسنده: باران حکیمی تاريخ: چهارشنبه 12 آبان 1395 ساعت: 8:29

کتابهای "عروس ساندیتون" و "غرور و تعصب" رو خوندید؟ شاهکارهایی نوشته جین آستین.

و من امشب سرگذشت این دختر نویسنده رو تو فیلم " Becoming Jane " دیدم.

خدای من چقدر دردناک بود و چقدر بزرگوار بود این دختر.

با اینکه سرگذشت مشابهی نداشتیم، ولی حس میکردم تک تک احساساتش رو میتونم به خوبی درک و لمس کنم

برچسب: becoming jane,becoming jane cast,becoming jane trailer,becoming jane imdb,becoming jane book,becoming jane review,becoming jane rotten tomatoes,becoming jane full movie,becoming jane parents guide,becoming jane quotes, نویسنده: باران حکیمی تاريخ: چهارشنبه 5 آبان 1395 ساعت: 20:38

هیچوقت هیچوقت هیچوقت وحشتی رو که پریشب توی حیاط اون آدم روانی تجربه کردم رو فراموش نمیکنم. خدای من! درست مثل فیلم های ترسناک که طرف فرار می کنه و قایم میشه و صدای پای قاتل میاد، من هم وسط حیاط، پابرهنه بدون پناه توی اون تاریکی و سرما، هرآن منتظر بودم که در بالکن رو باز کنه و بیاد سروقتم. به قدری وحشت کرده بودم که هیچ کاری به ذهنم نمی رسید که انجام بدم، هرچی فکر می کردم الان باید چیکار کنم هیچی به ذهنم نمی رسید.با ناامیدی و حسرت از توی حیاط به پنجره های روشن طبقه خودمون چشم دوختم و به این فکر کردم که فقط اندازه یه طبقه با بابا که تو خونه است فاصله دارم ول

برچسب: paj ntaub,paj zaub thoj,paj inc,paj enterprises llc,paj ntaub hmoob,paj nyiag vaj,paj ntaub movie,paj yeeb,paj huab ham,paj tshiab vaj, نویسنده: باران حکیمی تاريخ: چهارشنبه 5 آبان 1395 ساعت: 20:38

عاشق که باشی


پاییز که باشد


باران که ببارد


انار که هیچ،


سنگ هم اگر باشی

دلت تَرَک میخورد...



برچسب: عاشق که باشی,عاشق که باشی و دلتنگ,عاشق که باشی رفتن نمی دانی,عاشق که باشی همینه حالت,عاشق كه باشي,عاشق باران که باشی,آهنگ عاشق که باشی,دانلود عاشق که باشی احسان خواجه امیری,عاشقی باش که گویند,دانلود آهنگ عاشق که باشی, نویسنده: باران حکیمی تاريخ: چهارشنبه 5 آبان 1395 ساعت: 20:37

یعنی ممکنه تا همیشه اونجا نگهش دارن و نزارن بیاد بیرون؟

باورم نمیشه! یعنی ما دیگه راحت شدیم از اذیت و آزارهای دیوونه کننده اش؟

دوستم میگفت باید بابت اینکه بردنش سجده شکر بزارید ولی به نظر من سجده شکر کمه، باید نماز شکر خوند.

خدایا شکرت شکرت شکرت که گرفتنش.

چه خواب خوشمزه ای بکنیم همه ی ما همسایه ها امشب

برچسب: خدایا شکرت,خدایا شکرت که هستی,خدایا شکرت برای سلامتی,خدایا شکرت که,خدایا شکرت شعر,خدایا شکرت به خاطر عشقم,خدایا شکرت بابت همه چیز,خدایا شکرت بخاطر,خدایا شکرت که سالمم,خدایا شکرت به خاطر همه چیز, نویسنده: باران حکیمی تاريخ: چهارشنبه 5 آبان 1395 ساعت: 20:37

صفحه بندی